تبلیغات

دانش و سرمایه - درباره فیلم پسر ها گریه نمی کنند
 
دانش و سرمایه
دانش و سرمایه در کنار هم، رمز موفقیت در دنیای امروز
درباره وبلاگ


در دنیای امروز، بهره گیری از دانش و سرمایه گذاری برای ایده های خلاقانه ، بدون شک موفقیت های بزرگی به ارمغان خواهد آورد. این را به خاطر داشته باشیم که اغلب شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری دنیا با یک ایده ساده ولی هوشمندانه و با سرمایه ای اندک به وجود آمده اند و باتکیه برعلم روز و سرمایه گذاری درست و به موقع ، توانسته اند به جایگاه فعلی خود دست یابند. تمام تلاش ما این است تا دانش رسیدن به این موفقیت ها را آموخته و در اختیار همه علاقمندان قرار دهیم.

مدیر وبلاگ : حامد هدایی
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما مشکل اصلی اشتغال و بیکاری در ایران چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کتاب سینما: "پسر ها گریه نمی کنند" محصول سال 1999 میباشد. فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و موضوعی متفاوت را دنبال میکند. کاگردان فیلم "کیمبرلی پیرس" است که در کارنامه اش تا قبل از این فیلم فقط 2 فیلم را دارد. و برای یک کارگردان بی تجربه چون او، این اثر موفقیتی بزرگ است زیرا که فیلم برنده یک جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر برای  "هیلاری سوانک" و برنده 40 جایزه معتبر دیگر شده است.

نمایی از داستان:

"پسرها گریه نمی کنند" به ماجرای دختری میپردازد که تمایلات شدیدی به تغییر جنسیت دارد. "براندون" که به لحاظ درونی یک پسر است به خاطر شرایط خاص خود دچار زندگی نابسامانی می شود و فیلم سعی در پیگیری و نمایش دردناک زندگی او می کند.

نقدی کوتاه:

به جرات میتوان گفت که این اثر، اثری متفاوت است. اولین عنصری که اثر را متفاوت میکند، برگرفته شدن داستان از واقعیت است. کاملا طبیعی است که وقتی قرار است واقعیت دستمایه ساخته شدن فیلمی بشود، دیگر از عوامل گیشه پسند نمیتوان استفاده زیادی کرد. و همین امر موجب ساخته شدن فیلمی نسبتا مستقل میشود. به گمان من فیلم قبل از اینکه به زندگی شخصی "براندون" بپردازد به شرایط موجود در بخشی از جامعه آمریکا پرداخته است. افرادی که به طور سنتی فقیر هستند و برای فرار از درد و حقارت ناشی از فقر، به مواد مخدر، الکل، خشونت و سکس پناه میبرند. در این فیلم آمریکایی ها سوار بر لیموزین، یا در کنار دریا در حال معاشقه نشان داده نمیشوند. بلکه دختری را میبینیم که پول عمل تغییر جنسیت خود را ندارد و یا دو پسری که تمام زندگی آنها را الکل و مواد مخدر و زندان پر کرده است. دخترانی که باید روزانه 8 الی 10 ساعت در کارخانه کار کنند و دست آخر برای تهیه مخارج زندگی تن به فاحشگی بدهند. پوچی حاکم بر این سبک از زندگی که گویی فراری از آن نیست، بیشتر از همه گریبان "براندون" را میگیرد و دست آخر او را به کام مرگ میکشاند."پسرها گریه نکنید" در مدت زمان 2 ساعته خود بیشتر از آنکه به عمق شخصیت ها بپردازد و افراد را محور قرار دهد، به شرایط حاکم و عوامل بیرونی و سیر زندگی "براندون" توجه میکند. اما در مورد کلیت داستان باید گفت که بیشتر، فیلم از موضوعی جالب بهره میبرد تا اینکه داستانی پخته و با چفت و بست داشته باشد. به عبارت دیگر "کیمبرلی پیرس" به عنوان فیلم نامه نویس و کارگردان، خیلی تمایل داشته که به طرح موضوع اختلالات جنسی و همینطور سرنوشت "براندون" بپردازد و به همان نسبت از محتوا و پختگی داستان صرفنظر میکند. گویی یک ماجرای چند خطی را دو ساعت کش بدهیم.  بازی "هیلاری سوانک" در خور ستایش است. او بسیار خوب توانسته خود را به نقش نزدیک کند و به بیننده این باور را بدهد که این دختر در اصل یک پسر است. اما گفتن این نکته نیز ضرورت دارد که "هیلاری" بیشتر از آنکه از هنرش بهره بگیرد از حالت چهره و فرم بدنی خود بهره میگیرد و عین همین ماجرا را در فیلم "دختر میلیون دلاری" نیز میبینیم.  دیدن این فیلم را میتوان به همه علاقمندان سینمای رئالیستی پیشنهاد کرد.

شرح ماجرا:


"براندون تینا" مشغول تغییر قیافه خود است. او که یک دختر است تمایل زیادی دارد که خود را شبیه به پسر ها درست کند. 
"براندون" به یک کافه میرود یعنی جایی که با یک دختر قرار ملاقات دارد. او تمایل زیادی برای پیدا کردن دوست دختر دارد و در این کار نیز موفق است. پسر خاله "براندون" از اینکه او مدام سعی میکند خود را جای پسر ها جا بزند، بسیار ناراحت است و او رابیرون میکند.
"براندون" به یک بار میرود و آنجا دوستانی تازه پیدا میکند. دو پسر به نامهای "جان لوتر" و "تام" و دختری به نام "کندیس". "براندون" با رفقای تازه اش به شهری دور افتاده به نام "فالز سیتی" میرود. او از همنشینی با رفقایش خوشحال است.
"براندون" به دلیل دزدی های متعدد و مشکلات جنسی اش و تلاش او برای تغییر هویتش تحت تعقیب قرار داشته و باید به زودی در دادگاه حاضر شود. او با "لونی"  پسر خاله اش  تماس میگیرد و  از او میخواهد در مورد دادگاه تازه ای که در پیش دارد کمکش کند.
"براندون" به یک  بار میرود و اینبار دختری را به نام "لانا تیسدل"  میبیند. در همان نظر اول از آن دختر خوشش می آید. "براندون" به خاطر "لانا" تصمیم میگیرد بیشتر در شهر اقامت کند. "براندون" به همراه بقیه جوانها به خارج شهر میروند و تفریح می کنند. همان شب "براندون" تصمیم میگیرد به سراغ "لانا" برود.
"براندون"، "لانا" را در حالیکه مواد مصرف کرده در سوپر مارکت پیدا میکند. او "لانا" را به خانه میرساند و یک انگشتر به او هدیه میدهد. "لانا" به "براندون" علاقه پیدا میکند. "جان" از همسرش جدا شده است و صاحب یک دختر است او اکثرا در خانه "لانا" زندگی میکند و به "لانا" نیز علاقمند است. از طرفی مادر "لانا" نیز به "جان" علاقمند است. "جان" و "تام" دوست های صمیمی هستند و هر دو سابقه کارهای خلاف و تبهکاری دارند.
"براندون" به همراه "تام" و "جان" و " لانا" درگیر یک ریس خیابانی میشوند و ماشین آنها توسط پلیس نگه داشته میشود. "جان" که سابقه شرارت زیاد دارد از این ماجرا به هراس می افتد و با "براندون" و بقیه در گیر میشود. "تام" به "براندون" میگوید که "جان" فرد غیر قابل کنترل و خطرناکی است. او همچنین از سابقه خلافکاریهای خود با "جان" نیز برای "براندون" تعریف می کند.
"براندون" با "لانا" برخورد میکند آنها عاشق هم شده اند اما "براندون" باید برای شرکت در دادگاه به "لینکون" برود. او شب را در منزل "لونی" میگذراند. "لونی" به او اخطار میکند که بهتر است زودتر عمل تغییر جنسیت را انجام دهد و به او گوشزد میکند که او در حال حاضر یک دختر است نه پسر! "براندون" از عشق خود برای "لونی" تعریف میکند و به او میگوید که اینبار جدا عاشق شده است. "براندون" تصمیم میگیرد به دادگاه نرود و در نتیجه فراری و تحت تعقیب محسوب میشود. او شبانه به محل کار "لانا" میرود و با هم معاشقه میکنند. در حین معاشقه "لانا" در مورد جنسیت "براندون" شک می کند.

"لانا" و مادرش برای "براندون" جشن تولد میگیرند و دیگر بر کسی پوشیده نیست که این دو همدگیر را دوست دارند. در همین حین "جان" سر میرسد. او از رابطه بین "براندون" و "لانا" خبر دارد و چون همچنان به "لانا" علاقمند است، سعی میکند او را از این رابطه منصرف کند. اما "لانا" به "جان" میگوید که به "براندون" علاقمند است. "جان" سعی میکند با "براندون" درگیری لفظی پیدا کند. "لونا" به "براندون" میگوید که مایل است با او به شهر "ممفیس" برود و در آنجا شغل خوانندگی را آزمایش کند.
"براندون" در حین پرداخت یک قبض جریمه بازداشت میشود و به زندان می افتد. "کندیس" از هویت "براندون" اطلاع پیدا میکند و ماجرا را به "لونا" میگوید. "لونا" به سراغ "براندون" در زندان می رود و "براندون" به او میگوید که یک زن است نه مرد. "لونا" اهمیتی نمی دهد و به "براندون" کمک میکند که از زندان آزاد شود.
"کندیس" ماجرای "براندون" را به "جان" اطلاع میدهد. "جان" به شدت عصبی می شود و به سراغ مادر "لانا" می رود و همه جریان را به او می گوید. در همین حین "لانا" به خانه می رسد. "جان" و مادر "لانا" از او در مورد "براندون" سوال و جواب میکنند. "براندون" نیز وارد خانه میشود."جان" به شدت عصبی شده و می خواهد که از جنسیت "براندون" اطلاع پیدا کند. آنها به زور "براندون" را لخت میکنند و متوجه میشوند که او یک دختر است.

"جان" و "تام"، "براندون" را به شدت کتک میزنند و او را به خارج شهر برده و به او تجاوز میکنند. "براندون" از دست آنها فرار میکند و به خانه "لانا" میرود. ماجرا به پلیس کشیده می شود و "براندون" به پلیس اطلاع میدهد که چه بلایی بر سرش آمده است. پلیس با "جان" تماس میگیرد و از او و "تام" میخواهد که خود را به پاسگاه معرفی کنند.
"براندون" بعد از همه اتفاقات به خانه "کندیس" رفته است. "لانا" پیش او میرود و به "براندون" میگوید که او را دوست دارد و حاضر است با او به شهر "لینکون" بیاید. "جان" به خانه "لانا" میرود و از مادر "لانا" آدرس "براندون" را میگیرد و به همرا "تام" به آنجا میروند. آنها قبل از حرکت با "لانا" برخورد کرده اند و او را نیز همراه خود می برند.
"جان"، "براندون" را میکشد و "تام" نیز به سمت "کندیس" شلیک میکند و هر دو متواری میشوند.  در پایان "لانا" نامه عاشقانه "براندون" را می خواند و "جان" و "تام" هر دو بازداشت می شوند.

http://www.cinemabook.ir/index.php/ganre/deram/1166-boysdontcry.html



نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : هیلاری سوانک،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 مهر 1391
فرزاد نعیمی
چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:43 ب.ظ
I have read a few excellent stuff here. Definitely value bookmarking for
revisiting. I surprise how so much effort you place to create one of these magnificent informative website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
ابزار پرش به بالا